در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

بوی گیلاس

چشم های کور من، ندید پایان بی تحمل درخت ها را، که رها تر از من، هر روز پس از اشتیاق کهنه بی تو کز می کردند، کنار حوالی خالی و نمناک این بی کسی، بی هیچ ... فقط می ماند، بوی گیلاس، که از فصل های دور می آمد، پر از خاطره می کند، گوشه خالی و شکسته دیوار را. من، بی تو، اینجا چه می کنم؟