در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

همه این حرف ها، دروغ است

دیگر اتفاقی از دنیای بی عابر و مه آلوده عصرها، چیزی شبیه خوابی که مرا در بر می گرفت و میشد تمام خطوط سیاه و سفید نت ها، دیگر صدای خش خش برگ های بی وقفه، دیگر هیچ چیز، هیچ خاطره ای مرا به خودم باز نمی گرداند.