در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

پرواز سایه ها

با تو خیالم می رود تا انتهای قرن ساده سکوت. به ابدیتی که هنوز، دست هیچ عابری به آن نرسیده است. به فهم ساده خیابان شب زده، به سمفونی شمع ها که می رقصند، لا به لای حجم مه آلوده این زمان گم شده. من تازه می فهمم، چقدر دور بودم من.

 

 

Ξ T Ξ Я N ∆ L