حالا، تمام امتداد شبم، تمام حرف های تو می رسند به یک حس خاکی دور. به جریان ها و صداها و شعارها، به رنگ سوخته ای از پرچم لنین توی دست های کودکانه تقدیر. به زندگی که جای دیگریست. به افسانه خواب هایی که برای سال های دور دیده بودیم. چقدر ناشیانه بود، هوا بوی کهنه کتاب های سوخته می دهد ...