در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

ترجمه افکار برگها

گیر کرده یاد نبودنت در این پیکر بی اختیار شبهای من، بوی خیسی خاک می دهی همیشه آخرین روزهای تسلا، همیشه یادها، همیشه بادی که می وزد از ارتفاع تلخ ترین پرنده دنیا. تلخ ترین شب ممکن. گیر کرده گلوی خواهشم، گیر کرده آشوب نگاهت، نیست. نیست خیال بازپروری شاعرانه غزل هام. مگر خود خدا بنویسد که او عاشق بود.