در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

-

از تو می ترسم،
از اسرائیل هم،
می ترسم دلم خشک شود گوشه تاریخ و بیفتم
با سر تا ته شومی جهودها
از من هم،
می ترسم باز هدایت خودکشی کند و
خدا قهرش گرفته باشد،
سالهاست
که با توهم تو زنده ام