در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

سال سقوط

می تابد هرزگی، 

روی جاده های هبوط، 

هبوط شاخه ها از درخت، 

هبوط نگاه های تو در تو، از آوار لحظه ها،  

از روزی که منیت پیدا شد، 

و دیوارها، 

شدند زندگی ... 

و من، 

گم شدم  

میان کوچه های بی رفت و آمد این شهر شب زده.