در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

بغض

گاه، دلتنگ دستهای تو، بغض می کنم و دیگر هیچ کس ... 

هیچ کس، نمی فهمد من، کجا بودم، که بودم،

اصلا از کجای این دنیا پیدا شده ام ... !