در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

بی هیچ

هیچ گاه، 

چشم هایم را دیگر به خاطر نخواهم آورد. 

کسی نفهمید، 

روزی که صدایم در گلویم گرفت و 

کاش هیچ گاه، 

از هیچ صبحی خورشیدی طلوع نمی کرد!

گاه، دلم حجم یک تنهایی بی دغدغه را می خواهد ... 

فقط تو باشی در یادم و ... من.