در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

ناقوس

بانگ ناقوس در دلم برخاست 

من سراسیمه وار و خواب آلود 

جستم از جا  

چه بود؟ آه چه بود؟ 

روز شادی ست؟ یا نوای عزاست؟ 

هیچ کس لب به پاسخم نگشود 

باد جنبید و کشته شد فانوس 

شب گرانبار و تیره چون کابوس 

بانگ ناقوس در دلم برخاست 

آه می پرسم از خود  

این چه نواست؟ 

از برای من که می زند ناقوس؟ 

 

| هوشنگ ابتهاج 

  

 

 

 Vincent Van Gogh