در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

من درد می شوم هنوز

خواب و بیدار ترانه هایم را

لای چشم های تو

به غربت بی انتهای دیوارها می دهم هنوز

که هنوز زنده ام

هنوز خواب می بینم و وسعت دنیای تو تاریک تر از آن همه دوریست