در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

در خواب سایه ها

روی شبهای زمستان، نورهای مات

روانی، در سکوت

روانم، ... به سروهای بی انتها، 

به سودای یک شاخه از همان نگاه معصومانه، 

که ساده با من بود، تمام لحظه های دنیای من را، 

یک جسم که نه، یک روح ... 

تشنه ام، تشنه ام به سکوت مبهم تشویش. 

من به بی انتها کشیده می شوم و تو، 

هنوز پشت هاله های دنیا، در انتظاری ...